موسیقیدانان زن در طی سالهای گذشته با وجود محدودیتهای فراوان به جایگاههای والایی در عرصه هنر دست یافته اند، بسیاری از این زنان نه تنها در کنار مردان که مقدم تر از آنان، طلایه داران عرصه موسیقی ایرانند. رابعه زند، نوازنده سازهای قانون و چنگ و پژوهشگر حوزه سازگری، از جمله این موسیقیدانان است که نام زنان هنرمند را در ایران سربلند کرده است. گفتکویی با او در رابطه با هنر و حواشی آن داشته ام که به سمع و نظرمخاطبین محترم میرسانم.
در حال حاضر مشغول چه کاری هستید.
جدای از فعالیت روی ساز اصلی ام که قانون هست، در حال طراحی سازی بنام چنگ کودک و پژوهش بر روی آن هستم بتوان ار آن بعنوان جایگزین ساز بلز استفاده کرد، هنرجویان کودک ما سالهای سال است که موسیقی را با یک سازی فلز غیر ایرانی آموزش میبینند که صدای نسبتاً آزار دهنده و بشدت قوی دارد و در موارد بسیاری نتیجه مثبتی هم حاصل نمیشود. اما ساز چنگ کودک جدای از آنکه یک ساز کاملا ایرانیست از صدای بسیار خوشایندی نیز برخوردار بوده و به دلیل سادگی در نواختن آن توسط کودک، او راعلاقه مند به موسیقی کرده و جدای از آن، کودک می آموزد که چگونه به ساز احترام قائل شود وحرمتش را نگاه دارد، و به ساز، فراتر یک اسباب بازی کودکانه توجه داشته باشد، گرچه عملی شدن این مهم، زمان بر بوده ونیازمند فکر، پژوهش و تحقیق فراوان است.
ساز ابتدایی شما سنتور بوده و سپس در هنرستان موسیقی قانون را به عنوان ساز تخصصی خود برگزیدید، با توجه به شباهت نسبی ظاهر این دو ساز با یکدیگر آیا دو ساز قانون و سنتور شباهتهایی دیگری نیز با یکدیگر دارند ؟
دلیل انتخاب ساز سنتور این بود که استاد دهلوی و خانم اصلانی همسایه دیوار به دیوار ما بودند به همین دلیل موسیقی را ابتدا با سازسنتور آغاز کردم، اما بعد از ورود به هنرستان موسیقی ساز قانون رو به این دو ساز نیز هم متفاوت است.
با وجود اینکه قانون صدای سحرانگیزی دارد اما از اقبال کمتری در میان علاقهمندان برخوردار است، دلیل این عدم علاقمندی چیست؟
نمیتوان نام آن را عدم علاقمندی گذاشت، جدای از آنکه قانون از سازهایی محسوب میشود که یادگیری آن نسبتا دشوار است، چند دلیل برای مهجور ماندن آن میتوان متصور شد، نخست اینکه پس از حرام اعلام کردن موسیقی در صفویه، این ساز به دلیل حجم بزرگ وهمچنین مجازات اعدام برای نوازندگان وحمل کنندگان آن، از سازهایی بود که در آن دوران از ایران خارج شد، از طرفی زمانی که قانون در دوره قاجار وارد ایران شد، سازهایی همچون سنتور، تار و کمانچه بسیار مرسوم بود وقانون جایگاه قبلی خود را از دست داده بود، همچنین این ساز، جزو سازهای بسیار حساس و سخت کوک محسوب شده و حمل و نقل آن دشوار و در عین حال ساز گران قمیتی است. به همین دلیل خانوادهها استطاعت مالی خرید آن را نداشته و یا جغرافیای محل سکونتشان بصورتیست که کوک را بخوبی نگه نمیدارد.همچنین عدم مراقبت از این ساز به دلیل حساسیت های بالا و دارا بودن سیمهای نایلونی، گوشی چوبی، پوست و یک خرک یک تکه ممکن است ظرف مدت کوتاهی باعث از هم پاشیدگیاش شود.
با اینحال معتقدم با اگر سازندگان و برخی دلالان این قیمت آن را افزایش ندهند و مردم استطاعت مالی برای خرید ساز داشته باشند ساز قانون تا ده سال آینده جا افتاده تر شده و نوازندههای بیشتری به جامعه هنری تحویل داده میشوند. کمااینکه همین اکنون نیز در بسیاری از ارکسترها از قانون به عنوان ساز مضرابی استفاده میشود
ساز قانون در انواع مختلفی وجود دارد که با توجه به منطقه جغرافیایی نوازندگان جهان دچار تغییراتی شده است. آیا نمونه ایرانی این ساز هم متناسب با دستگاههای موسیقی و جغرافیای کشور تولید شده است ؟
سئوال بسیار مهمیست، قانون، در کشورهای مختلف به لحاظ جغرافیایی، نوع موسیقی و شیوه نوازندگی دارای تفاوتهای بسیاری است. در کشورهایی مثل ترکیه به علت داشتن مرطوب بودن هوا وماهیت ساز، از پلیاستر به عنوان پوشش روی بدنه چوبی استفاده میشود، در حالیکه به دلیل جغرافیای کشور ما، سازندگان ساز از لاک و الکل بجای پلی استر استفاده میکنند، عملکرد این دو بسیار متفاوت است، استفاده از پلی استر در سازها باعث میشود تا صدای ساز تیزتر و جیغی ساز رو زیاد شود، در حالیکه سازهای لاک الکلی از صدای پخته تر و اصطلاحاً چوبی تری برخوردارند، استفاده از پلی استر را در سایر سازها همچون دیوان هم میتوانید مشاهده کنید، در صورتیکه در ساخت تار و سه تار هیچگاه از لایه ضخیم پلی استر استفاده نمیشود. از طرفی به دلیل جغرافیای ایران چوبهای خشک و کمتر رطوبت دیده را براحتی میتوان یافت. از لحاظ ماهیت موسیقایی نیز سازهای ترک، برای نواختن در موسیقی ایرانی مناسب نیستند، زیرا دارای یک هشتم پرده بوده ونوازنده ایرانی در هنگام استفاده از ساز ترک، بجای ربع پرده ایرانی از ربع ربع پرده عثمانی استفاده میکند، قطعاتی که با این سازها در دستگاه موسیقی ایرانی نواخته میشوند با قطعات نواخته شده ساهایی مثل تار یا سه تار بسیار متفاوت است. قانونهای دیگری نیزهمچون ”آذری، ارمنی“ یک دوم پرده و قانونهای عربی تا دوازده پرده گردان در آنها وجود دارد.
با این تفاسیر اخیرا مد شده که نوازندگان از قانونهای ترکیه ای استفاده میکنند و معتقدند که خوش کوک تر است، در حالیکه نوع پرده بندی موسیقی آنها با پرده بندی ما کاملا متفاوت است. ! گرچه نمیتوان منکر این مسئله شد که سازهای عثمانی، خوش سونوریته هستند، چرا که ترکها سابقه 500 ساله در نواختن قانون دارند، اما حمایت از صنعت ایرانی برای رسیدن به یک ساز ایده آل با ساختار و پرده بندی موسیقی ایرانی بسیار لازم است. گرچه نباید فراموش کنیم که در ایران مرغ همسایه همیشه غاز است، کشورهای دیگر همیشه به موسیقی دستگاهی و مقامی خود پایبندند اما این عادت همیشگی ماست، زمانی گرفتار غرب زدگی بودیم و حالا ترک زده شدیم.
با این حساب واردات ساز قانون لطمه بسیاری به بخش سازگری وارد آورده است. آیا حجم استفاده از سازهای وارداتی به دلیل عدم کیفیت سازهای ایرانیست؟
بله لطمه بسیاری وارد کرده، البته حدود دو سال است واردات شدت بیشتری پیدا کرده، متاسفانه واردات ساز قانون از ترکیه به ایران جدای از لطمات مالی، به لحاظ فرهنگی تاثیرات مخربی داشته، اما اسف بارتر اینکه این افراد بی کیفیت ترین سازهای ترک را با قیمتهای بسیار بالا میفروشند، و حتی سازهای باکیفیت نیز وارد نمیکنند. سئوال من این است که مگر ترکیه از چه تکنولوژی استفاده میکند که ما قادر به انجام آن نیستیم؟ کیفیت تولیدات دستی ایران بسیار بالاتر از کشورهایی چون ترکیه است، بشخصه معتقدم حتی الامکان باید از تولیدات این مملکت استفاده کنیم که باعث اشتغالزایی مردم کشور شویم، کیفیت سازهای ایرانی هم روز به روز ایده آل تر میشود وبا کمک اساتید اهل فن بهتر هم خواهد شد. قطعا تعامل توسط نوازندگان سازندگان سازهای ایرانی در جهت بهبود کیفیت سازها، باعث خواهد شد تا اتفاقات خوبی در این حوزه رقم بخورد.
بسیاری از مردم قانون را سازی زنانه میدانند؛ آیا اینگونه است ؟
نه اینطور نیست کما اینکه در کشورهای عرب و ترک و کشور خودمان ، مردان بسیاری ازنوازندگان قانون داریم،
در سالهای اخیر آمار هنرمندان خانم نسبت به سالهای گذشته افزایش چشمیگری داشته که گاهاً با انتقاداتی نیز بر نحوه ارائه هنرشان مواجه میشویم. استنباط شما به عنوان بانویی که سالهاست در این حوزه به فعالیت حرفه ای مشغول هستید چیست ؟ آیا با افزایش کمیت فعالان خانم حوزه موسیقی کیفیت آنها نیز افزایش یافته است؟
باعث خوشحالی و مباهات است که بانوان در عرصه موسیقی فعالیت میکنند، فضای مجازی به این مسئله بسیار کمک کرده است، من شخصا از حضور بانوان هنرمند بسیار خوشحالم، اما در مورد کیفیت کارها باید گفت زمانیکه، چیزی قانونی نیست، عملاً نمیتوان انتظار نظارت بر آن را هم داشت. به همین دلیل هر هنرجوی تازه کاری با ورورد به فضای مجازی و یک دقیقه اجرای نصفه و نیمه تبدیل به سلبریتی میشود. قانونی شدن این قضیه کمک بسیاری به ساماندهی و بهبود کیفیت هنری زنان موزیسین خواهد کرد
با این حال افراد بسیاری را در فضای مجازی میبینیم که از اندک هنری که دارند بواسطه ابزارهای بصری و غیرهنری علاقهمندان نا آگاه را به سمت خود جذب میکنند. چنین برخوردهایی چه تبعاتی برای هنر دارد؟
بشدت مخرب است، حضور چنین افرادی در فضای مجازی، باعث میشود تا عدهای که سر رشته ای از موسیقی ندارندبا این تصور که او در خویش ماهر است، از وی به عنوان کاریزما والگوی خویش استفاده میکننددر حالی که سطح هنری این افراد پایینتر از یک نوازنده عادی باشد. متاسفانه ما هیچ المان و چارچوب تعریف شده ای برای فعالیت در دنیای مجازی نداریم، مثلا خانم یا آقایی که هنر چندانی هم ندارند، صدها هزار فالوئر دارند که بنا به دلایلی بیشتر دیده شده اند! اما تعداد مخاطبین هنرمندان بزرگ شاید یک دهم آنها هم نباشد. گرچه این فالوئرها و کلا فضای مجازی فاکتوری بر ارجحیت و خوب و بد بودن افراد نیست.
شما خود جزو هنرمندانی هستید که آثارتان در فضای مجازی بسیار دیده شده و دنبال کنندگان آثار موسیقی ایرانی نوازندگی شما را در این محیطها دیده اند. شهرت کنونی شما تا چه اندازه مدیون فضای مجازیست و اصولا آیا، این فضا میتواند به عنوان محل مناسبی برای ارائه آثار هنری محسوب شود ؟
من فکر میکنم این دیده شدن را بیشتر مدیون فعالیتم بر روی دوساز ناشناخته و مهجور قانون و چنگ هستم.من سعی کردم در آثار خود نگاه به روز تری به در چارچوب معیارهای تعریف شده به موسیقی ایرانی داشته باشم تا بتوانم با مخاطبین جوان هم ارتباط خوبی برقرارکنم، البته نباید از تاثیر فضای مجازی در بالا رفتن میزان فروش آلبومم غافل شوم. با اینحال همیشه سعی کرده ام تا از شو و نمایش اضافه دوری کنم، البته همیشه سعی کرده ام فعالیتم در فضای مجازی را بر اساس در طی این سالها برای بدست آوردن آن متحمل مشقات زیادی شده ام و در ورای آن اندیشه هایم نهفته است را به اشتراک بذارم. بر خلاف برخی افراد که در هر لحظه ویدئویی از چنگ نوازی های اشتباه را منتشر کرده و به هر قیمتی به دنبال جذب مخاطب عام هستند معتقدم با نگاه اصولی به هنر میتوان مخاطبهای عام و خاص را تواماً باهم داشت.
در آلبوم قانون بی قانون، از سازهایی نظیر پرکاشن و کاخن نیز بهره بردهاید. به نظر شما آیا وارد موسیقی غربی به موسیقی ایرانی ضرورتی دارد ؟ و آیا این ترکیب میتواند همگن باشد ؟
البته من در برخی از قطعات همچون تناقض که از ریتم 16/8 بهره میبرد و دارای آکسانهای خاصیست از کاخون استفاده کرد ، برخی قطعات موسیقی ماهیت موسیقی ایرانی ندارند و سازهایی چون تمبک را نمیتوان در آن استفاده کرد، همانطور که در قطعه چهار مضراب نوا از تمبک استفاده کردم. با اینحال معتقدم اگر از هر سازی در جای خود استفاده کنیم میتوان ترکیبی همگن ایجاد کرد، اصولا تعصب بیهوده ندارم.
این روزها برخی آهنگسازان با افزودن سازهای غربی و یا بالابردن ریتم موسیقی، قطعهای را تولید میکنند، که البته مورد قبول برخی دوستداران موسیقی نیز قرار میگیرد. تا چه میزان به نوآوری در موسیقی ایرانی پایبندید؟ و آیا نوآوری در موسیقی را تحت چارچوبهای خاصی میدانید یا خیر.
در کنار تعصب خاصی که به موسیقی اصیل دارم با نوآوری بسیار موافقم، اما باید در نظر داشت موسیقیدانان هر کشوری، وقوف کامل به موسیقی کلاسیکشان دارند. یک پیانیست اتریشی قطعاً تمام کتابهای پیانو را به صورت آکادمیک اجرا کرده و سپس وارد شاخه های دیگر مثل جز شده، در هند هم همینطور است. موسیقیدان ایرانی هم قبل از اینکه دست به نوآوری بزند باید دستگاههای موسیقی ایرانی را بداند وبه چندو چون فرمها کاملا مسلط باشد، در کنار آن میتواند دیدگاه جهانی هم داشته باشد. موسیقی هم همانند سایر هنرهاست و نمیتوان برایش مرزی را تعریف کرد. موزیسین ایرانی میتواند با اعمال تغییرات نامحسوس و بجا اثر خویش را به گوش جهانیان برساند. کاری که استاد کلهر با موسیقی ایرانی انجام دادند.
ناگفته نماند مردم از موسیقی صرفاً سنتی خسته شدهاند، حتی من نیز گاهی موسیقی پاپ خوب، جز و یا راک گوش میکنم و زمانی که تصمیم دارم به موسیقی ایرانی گوش کنم به سراغ آثار مشکاتیان و علیزاده میروم. به این دلیل که این افراد با شناخت کامل از موسیقی ایرانی نوآوری هایی در این حوزه انجام دادهاند. ما نمیتوانیم در جذب جوانان به موسیقی ایرانی نگاه قهرآمیز و سلبی داشته باشیم، باید طرحی نو در انداخت. با این تفاسیر انتقاد شدیدی به اشعار و ترانه های معاصر دارم و با اینکه تاکنون چند قطعه تصنیف ساخته ام هنوز این اجازه را بخود نداده ام که موسیقی با کلام را به صورت آلبوم کار کنم چرا که کلام در موسیقی بسیار حساس است و جدای از دارا بودن دانش کافی در پیوند شعر و موسیقی، محتوای خود شعر هم ارزشمند باشد، به این مورد بیسوادی خواننده های موسیقی پاپ را هم بیافزایید، به عبارتی با ادامه روند کنونی موسیقی و شعر و ترانه ما رو به سقوط است.
موزیسینهای بسیاری به موسیقی ایرانی اشراف کامل دارند و به ردیفها و دستگاهها مسلط هستند اما این عده بعضا قطعاتی منتشر میکنند که شائبه سوءاستفاده از ناآگاهی مخاطبین مطرح میشود، بعبارت دیگر احساس میشود این افراد بجای جذب مخاطب به سمت موسیقی ایرانی، ذائقه خود را به اندازه سلیقه مخاطبین تنزل میدهند.
دلیل پاسخ من این بود که اخیرا عده ای معتقدند برای نواختن قانون و سایر سازها،نیازی به یادگیری هفت دستگاه موسیقی نیست که تفکر بسیار اشتباهیست، از نظر من هر نوازنده موسیقی ایرانی باید تسلط کافی به هفت دستگاه موسیقی داشته باشد که در نوآوری ها هم تاثیر مستقیم خواهد داشت. افرادی مثل مشکاتیان وعلیزاده در عین حال که نوآوری داشتند در آثارشان از گوشه های موسیقی ایرانی هم استفاده کرده و بعضاً نام قطعاتشان هم از گوشه ها وام گرفته اند مثل نهفت یا بیداد.جامعه ما تشنه موسیقی هست، اما ما دهه شصتی ها به دلیل سختی هایی که در زندگی کشیدیم خاطره خوبی از موسیقی نداریم، با اینحال استاد علیزاده موفق بود و توانست به قلب جوانها نفوذ پیدا کند چرا که استراکچر و بافت قدیمی را از تصانیفش برداشت، منظور از نوآوری این است.
خب کارنامه این بزرگان کاملا مشخص است، اما نوآوریها در این دوره به اضافه کردن سازهای غربی به ارکستراسیون موسیقی و تکان دادن بیش از اندازه سر و بدن ختم شده، حتی ملودی ها هم ساختار ایرانی را ندارند، این را هم باید اضافه کنم که شنونده های آثار استاد علیزاده موسیقی با موسیقی خوب آشنا بودند،. آیا میتوان درک شنوندهگان از موسیقی به اندازه ای بالاست که با مراجعه به ذائقه هنریشان بتوانیم موسیقی خوب را انتخاب کنیم؟ به عبارت دیگر آیا میتوان روی سلیقه مخاطب به عنوان یه نگاه فنی حساب باز کرد؟
نخست اینکه سلیقه امری انتزاعیست، یک ایرانی ممکن است به تابلوی پیکاسو علاقمند باشد و یک ایتالیایی مینیاتور ایرانی را بپسندد، در هنر تفکیک سلیقه وجود ندارد، اما ”اکت“ یا حرکت بدن اگر بصورت اصولی باشد جزئی از نوازندگیست و باعث انتقال احساس نوازنده به مخاطب میشود، ممکن است نوازنده یک ملودی غمگین را بنوازد و چهرهاش به طور ناخواسته تغییر کند، گرچه باید در نظر داشت که هرچیزی در حد متعادل و نرمال قابل قبول است، متاسفانه ما همیشه ورای مدرنیسم حرکت کرده و تعادل را حفظ نمیکنیم، گاهی خشک و بدون انتقال حس ساز میزنیم و گاهی ماجرا را به اندازهای اگزجره میکنیم که حتی نمتیوان نوازنده را نگاه کرد. از طرفی متاسفانه سلیقه مخاطبین عام ما بسیار نازل شده، زمانی که کنسرت خواننده پاپ با فالش خوانیهای مکرر که فاقد ملودی وریتم قویست، در کمتر از چند دقیقه سولد اوت میشود نباید از سلیقه در جامعه ما حرف زد، یا زمانی که موزیسین های ما آلبوم موسیقی پاپ را با نام کلاسیک و اصیل به مخاطب قالب میکنند و جشنواره موسیقی هم برای آن آلبوم جوایز موسیقی دستگاهی، مردمی و تلفیقی میدهد، انتظار تشخیص سبک موسیقی و سطح سلیقه موسیقایی توسط مخاطب، بیشتر شبیه به یک طنز است.
شما جز در نوازندگی ساز قانون، در نواختن ساز چنگ هم تبحر ویژه ای داشته و بر روی این ساز پژوهشهایی نیز انجام دادهاید چه تفاوتهایی میان چنگ ایرانی و ساز هارپ وجود دارد ؟
قانون به دلیل آنکه در به صورت عمودی نواخته میشد قدیم جزو دسته سازهای چنگ محسوب میشد که حدوداً دوره فارابی به شکل کنونی و افقی نواخته میشود. این قرابت و همچنین علاقه من به تاریخ باعث شد به این ساز علاقمند شوم. مسلما تفاوتهایی میان هارپ اروپایی و چنگ ارجان با 3400 ، چنگ رودان با 4700و یا چنگ ایلامی با 4000سال قدمت به لحاظ تکنیکال، استراکچر و کیفیت وجود داشته و این دو با یکدیگر غیرقابل مقایسه بوده وحتی قابل رقابت نیز نیستند، اما آنچه که در طی این سالها باعث جذب علاقمندان شده، صدا و سونوریته تازه و خاص این سازهاست که اگر آهنگسازی خوب و انتخاب گام و مقام متناسب با این سونوریته صورت گیرد میتواند قابلیت جایگزینی شنیداری برای اهالی موسیقی هستند را داشته باشد.
خانم زند حال عمومی موسیقی ایران را چگونه ارزیابی میکنید ؟
درگذشته موسیقی ماهمانند یک چاله اما عمیق بود، اما اکنون همچون اقیانوسی شده که عمق آن تا اندازه زانو هم نیست. سطح خوب است اما عمق و ریشه ندارد و خلاقیت که ریشه اصلی هنر است تبدیل به تقلید و تلفیق های بی مورد شده. در کل حال عمومی موسیقی ایران هم مثل حال عمومی خود ایران اصلا خوب نیست.
آلبوم شما درآخرین جشنواره موسیقی فجر کاندیدای دریافت جایزه باربد شد،اما با اینکه احتمال کسب این جایزه توسط شما بسیار بالا بود، از دریافت آن امتناع کردید. گذشته از حواشی این ماجرا، برگزاری جشنواره های اینچنینی را تا چه اندازه مفید میدانید ؟
ببینید جشنواره فضای مجازی نیست که هر جوجه سر از تخم در آورده ای بیاید و در آن شرکت کند، یا اینکه یک نفر بخاطر قطعه اش بارها و بارها تقدیرشود. فستیوالها در سراسر دنیا یک معنایی دارند، و از اساسنامه از پیش تدوین شدهای پیروی میکنند. اصولا برگزاری جشنواره بسیار هم خوب است و باعث شناخته شدن افرادی میشود که امکان دیده شدن ندارند. اصل هم همین است که صحنه ای برای ارائه هنر افراد مستعد و جوانان ناشناخته باشد نه محلی برای مطرح شدن کسانی که به اندازه کافی مشهورند، جشنواره جای سلبریتی نیست، البته در سالهای قبل در بخش جنبی اساتید موسیقی نیز حضور داشتند و از قضا یکی از بخشهای خوب نیز محسوب میشد، متاسفانه جشنواره ما تبدیل به محلی برای در آمدزایی شده در حالیکه برگزاری آن حرکتی فرهنگیست که بودجه آن باید توسط دولت تامین شود. بارها مشاهده کردیم که مسئولین برگزاری، هنرمندان را از شهرستانهای مختلف دعوت میکنند و مبلغی که به آنها پرداخت میشود معادل هزینه اقامت و ایاب و ذهابشان هم نیست، در نقطه مقابل سلبریتی هایی را دعوت و میلیونها تومان به آنها پرداخت کردند، به این دلیل که حضورشان باعث فروش بلیط جشنواره شود. به نظر من جایگاهها برای جشنواره امروز جایگاه مناسبی نیست و با تمام احترامی که به جناب نوربخش قائلم اما فکر میکنم ایشان هر چه در توان داشتهاند در این چند سال نشان داده اند و اکنون که حال و هوای هنرمندان هم چندان رضایت بخش نیست و اعتراضات بیشماری نیز به عملکرد ایشان وجود دارد، بهتر است حداقل از جشنواره خداحافظی کنند، وضعیت خانه موسیقی به لطف مدیریت ایشان به اندازه کافی آشفته است و خواهش میکنم به جاهای دیگر دسترسی پیدا نکنند، موسیقی نیاز به ما فکری نو و گروهی پویاتر برای اداره جشنواره و نهادی همچون خانه موسیقی دارد. در طی بیست سالی که بنده از سال 77 اجراهای صحنه ای خود را بطور رسمی آغاز کردم تا کنون، هیچ عایدی از دولت، خانه موسیقی و یا جشنواره دریافت نکردهام، در مقابل با هر بار اجرای خارج از کشور احترام، استقبال، حمایت و تقدیر بیشتری از من شده و فقط باید تاسف بخورم برای حال موسیقی کشور و متولیان هنریاش.
شما جز ساز قانون در نواختن ساز چنگ هم تبحر دارید، با توجه به اینکه شما نیز تجربه ساخت ساز و پژوهش در این زمینه را دارید، چگونه میتوان به صدایی مشابه صدای چنگ چند هزار سال قبل دست یافت و با توجه به نبود روشی مدون برا تدریس این سازها، آیا تدریس سازهای اینچنینی میتوان اصولی بوده باشد ؟
سازهای باستانی ایران بسیار است، اما تلاش چندانی برای احیای آن نشده است، با اینحال نوازنده در کنارخلاقیت، باید مطالعه بسیاری بر روی گذشتگان و شیوه نوازندگی آنها داشته باشد، همچنین سازندگان اینگونه سازها که بتوانند با استخراج صدای چنگ امروزی و طراحی سیمی متناسب، صدایی مشابه دوران باستان را بازسازی کنند. در این رابطه من موفق شدم با همکاری دوست عزیزم آقای شکری چنگ ارجان را که قدمت آن 1400 سال قبل از میلاد مسیح است بازسازی کنم که بازتاب خوبی داشت. البته برخی افراد که خود را پژوهشگر موسیقی نامیده اند و سواد چندانی هم در این حوزه ندارند دست به تخریب بنده زدند و اتهام تحریف نام ساز ”لیر“ به چنگ ارجان را به من نسبت دادند در حالیکه، نمونه های مشابه این ساز، بازمانده از دوره باستان را میتوان در تصاویر برجای مانده نقش نوشته ها و کتیبه ها مشاهده نمود. به این دلیل که هیچ ادله مکتوب و سندی جز چند عکس ازدوران باستان در دسترس نیست، هر کسی میتواند به راحتی اظهارنظر کند، اما کسی که اندکی شعور موسیقایی داشته باشد در مواجهه با ساز میداند چه سونوریته ای از ساز ارجان بگیرد و پی به تفاوت آن با سونوریته ساز ساسانی میبرد، این نکته را هم مایلم یادآوری کنم که نوازنده این سازها مهارت بسیاری در نوازندگی داشته باشد، چون کوک تعریف شده ای ندارد و مشخص نیست که از چه زاویه ای و با کدام انگشت ساز را نواخت. این بخش کار، بسیار سخت و زمانبر است و جز خلاقیت باید حوصله بسیاری برای پیدا کردن راه حل نواختنش داشت، چیزی که الان خیلی ها مشاهده میکنند معمای آسانیست که ساعتها برای حل کردنش زحمت کشیده شده.